X
تبلیغات
عشق طنز،طنز عشق

عشق طنز،طنز عشق

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر...

سردرد!

سلام

برای تو مینویسم که اینجا را نمیخوانی!

مطمئنم تا به حال فیلم های عاشقانه ای را دیده ای که تم اصلی آن این است:یا رسیدن به معشوق یا موفقیت مادی!سینما پارادیسو و ویل هانتینگ نابغه را که حداقل خودم بهت پیشنهاد دادم!! 

می دانی که من راهم را پیدا کردم؟می دانی که من انتخابم را کردم؟؟من میروم و تو را از ذهنم به دور میریزم اما بدان که جایش هیچگاه پر نخواهد شد!مثل زخمی که همیشه چرکین خواهد ماند!

نمیدانم که چند روز از سال ۸۹ را به تو فکر کردم اما در این فکر کردن ها چیزهای زیادی یاد گرفتم!

این که چطور وقتی تو را دیدم نگاهم نلرزد!اینکه جلوی رعشه ی دستانم را بگیرم!اینکه با اعتماد به نفس کامل جلویت راه بروم!این که پنجره ی رو به در ورودی کجاست!اینکه نگاه عاشقانه چگونه است!اینکه صدای لرزانم را قرس و محکم کنم!اینکه....

من میروم و تو محکومی به موفقیت من.حیف !!!!....لرزش نگاهت دیر بود...رعشه ی دستت....نگاه عاشقانه ات...صدای لرزانت...منتظر ایستادن جلوی پنجره ی رو بروی در ورودی....همش دیر بود!!!

چرا خواستی برای این انتخابم اینقدر درد بکشم؟چرا وقتی از تو خواستم بگوئی از من متنفری با چشمان سیاهت به من نگاه کردی نگاه کردی نگاه کردی و آخر سر گفتی ببخشید!!!!چرا هیچ وقت به من نگفتی که دوستم داری....

من انتخابم را کردم!

میروم!و تو محکومی به موفقیت من....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

ژیان


امروز

من یک ژیان دیدم در خیابان

که اگر ندیده بودم

خوب

امروز

من یک ژیان ندیده بودم در خیابان!



برگرفته از کتاب غورماقه روی تیفال از نشر چشمه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

مهاجرت


بعد از مرگ مادرم و یک شکست عشقی ،دیگه چیزی واسه موندن تو ایران نداشتم.گفتم برم جایی که زبون چشامو بلد نباشن و با یه نگاه کل زندگیم رو از تو چشام نخونن.صبح زود برای کارای ویزا از خونه زدم بیرون.بعد کلی دوندگی تو سفارت و عکس گرفتن و امضا کردن،ناهار خریدمو رفتم خونه.بعد ناهار ولو شدم وسط اتاق و دستمو متکا کردم تا رج های فرش صورتمو دون دون نکنن.من توی یه زیر زمین زندگی میکنم که سقفش خیلی کوتاس.وقتی روی تخت می خوابم کوتاهتر هم میشه.درست مثل یه قبر.واسه همین هیچ وقت تو روز روی تخت نمی خوابم چون وقتی هوا روشنه بیشتر معلوم میشه که سقف چقدر کوتاس.اگرم حالم خیلی بد باشه(مثل دیشب) شب هم روش نمی خوابم تا احساس خفگی بهم دست نده.چشام گرد شده بود روی همین سقف.جای چند تا گردی که یادگار دمبل زدن تابستونمه هنوز روی سقف بود.توی گرمای تابستون پارسال عشق هم از سرم بخار شده بود و رفته بود اما حالا زمستونه و فصل یخ بستن افکار کهنه توی مغزم.سرمو یه خورده چرخوندم و به آینه ای نگاه کردم که روش یه روزنامه چسبونده بودم.از بس جلو آینه با خودم حرف میزنم دیگه خودم هم باورم شده بود که دیوونم.واسه همین جلوشو با یه برگه از روزنامه ی همشهری چسبوندم بلکه حالم بهتر بشه.

روی روزنامه رو نگاه کردم و تبلیغ یه ماشین لباسشویی 11 کیلوئی توجهم رو جلب کرد.بزرگ ولی استاندارد با شستشوی شش حرکته مانند دست.یه نگاه به دستام کردم.هر چی فکر کردم ببینم موقع شستن لباس زیرم چند تا حرکت ازش بر می آد بیشتر از 2 تا به ذهنم نرسید.مالوندن و چلوندن.خوب به هر حال من ایرانی همین دو تا رو بلدم شاید این کره ای ها 4 حرکت دیگه هم برای شستن شورتشون بلد باشن.تازه این ماشین لباسشویی خشک کن هم داره ولی من باید شورتمو بندازم روی بخاری تا خشک شه وباید دقت کنم از طرف کشش نندازم تا موقع پوشیدن هی وا نره و مجبور نباشم وسط  کلاس جلوی شاگردها دستمو تو شلوارم بکنمو و کششو تا کمربند شلوارم بالا بیارم.می بینم بهم میخندن ولی خوب چاره ی دیگه ای ندارم.نمی دونم این ماشین لباسشویی پیشرفته به گرم نکردن کش شورت هم حساسه یا نه.اگه اینجوری نباشه که احتمالا همه ی معلم های کره ای یکسره جلوی شاگردا دستشون توی شلوارشونه.نه حتما فکر اینجاشم کردن.بذا نگاه کنم...صورتمو از روی فرش کندم،دستمو گرفتم لبه ی پشتی و بلند شدم.هیچی در این مورد ننوشته بود.احتمالا مسئول ممیزی روزنامه سانسورش کرده وگرنه کارخونه به این عظمت حتما عقلش به این چیزا میرسه.بالاخره می رسه روزی که مسئول ممیزی روزنامه بفهمه که سفت بودن کش شورت یکی از اساسی ترین نیاز های بشره ،وگرنه من نویسنده یه پاراگراف از داستانمو جهت روشنگری افکار عمومی به این مبحث اختصاص نمی دادم.
یه نگاه به اونور روزنامه کردم که صفحه ی ترحیم بود.حاج علی قریب،پروانه راد وعبدالعلی افشاری داشتن نگاه های معصومانه ای بهم میکردن.مطمئنم بچه هاشون عکس های پاسپورتشون رو تو روزنامه انداختن،آخه امروز نگاه من هم به دوربین عکاسی همینجوری بود.گفتم اگه نگام معصومانه باشه شاید کارمند کانادایی زودتر دلش به رحم  بیآد و کارای مهاجرتم زودتر ردیف شه.یه نفر دیگه هم بود که اسمش نعیم بود،پسر استاد سید مهدی.شروع کردم به خوندن:
"مرگ غم انگیز و جانگداز شادروان نعیم بدیعی در بهمن ماه 1384 در کشور کانادا به وقوع پیوسته که اخیرا از آن اطلاع حاصل گردیده است.حضور اقوام و آشنایان در مراسم سالگرد آن عزیز از دست رفته در تاریخ 11 بهمن ماه از ساعت 16 الی 19 در هتل هما واقع در خیابان ولی عصر موجب شادی و تسلای دل خانواده و بازماندگان وی می گردد"
امروز کار اداری انجام دادم و تاریخ جدید رو میدونم ولی محض احتیاط یه نگاه به بالای روزنامه میندازم:دوشنبه 6 دی 1389.
یه پنج دقیقه ای چند تا خبر خوندم .بعد روزنامه رو کندم و یه پنج دقیقه ای هم با خودم توی آینه درباره ی مرگ و مهاجرت بحث های فلسفی کردم.از سر پا وایسادن که خسته شدم رفتم و طاق باز روی تخت خوابیدم.به سقف نگاه کردم ،هنوز کوتاه بود ولی فهمیدم چیکار کنم.روزنامه ای رو که با چسب به آینه چسبونده بودم و روی زمین افتاده بود برداشتم که بچسبونمش به سقف بالای تختم،ولی سمت چسبناک چسباش به هم چسبیده بود و منم چسبم تموم شده بود در نتیجه چسبناک ترین چسب تف غلیظ بود.این جمله ی آخر خداییش خیلی بهم چسبید!
دوباره خوابیدم روی تخت.یه نگاه به نعیم بدیعی کردم، یه نگاه به دستام و یه نگاه به ماشین لباسشویی 6 حرکته .فکر کردم که اون 4 حرکت دیگه چی می تونه باشه.حتما نعیم می دونسته سیستمشون چی جوری بوده آخه کلی از عمرشو اونور زندگی کرده آخرم که اونجا مرده.کاش نگاه معصومانش لهجه ی انگلیسی نگرفته بود وگرنه می تونستم جواب سوالمو از تو نگاش بخونم...   
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

50 مزیت مرد بودن




1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیس


۲-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید!

۳-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه!

۴-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید!

۵-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است!

۶- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه!

۷-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید!

۸-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

۹-لازم نیست از ۱۸ سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میاد!

۱۰- فقط شما میتونید برید استادیوم!

۱۱- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید!

۱۲-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید!

۱۳- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید!

۱۴- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید!

۱۵- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید!

۱۶- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره!

۱۷- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید!

۱۸- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با cg رو تجربه کنید!

۱۹- میتونید با خط ریشتون بیش از ۱۲۰۰۰ اثر هنری خلق کنید!

۲۰- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید!

۲۱- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه؟

۲۲- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…

۲۳- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید!

۲۴- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید!

۲۵- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید!

۲۶- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید!

۲۷- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید!

۲۸- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید!

۲۹- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید!

۳۰- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه!

۳۱- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های brtاین قضیه رو خرابش کرد)!

۳۲- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید!

۳۳- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید!

۳۴- لباسهاتون ظرف ۴۸ ساعت دلتون رو نمیزنه!

۳۵- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون!

۳۶- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت ۶ بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید!

۳۷- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در ۳/۰ ثانیه بگذرانید!

۳۸- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک lcd لنز چشم داشته باشید(رنگهای lcd معمولا بالای ۱۶ میلیون میباشد)!

۳۹- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره!

۴۰- فقط شما میفهمید که یک ۲۰۶ اسپرت خفن چقدر زیباست!

۴۱- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید!

۴۲- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند!

۴۳- فرق cd رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید!

۴۴- با یک سرماخوردگی سه ماه در ccu بیمارستان بستری نخواهید شد!

۴۵- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید!

۴۶- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)!

۴۷- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد!

۴۸- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید!

۴۹- بیش از ۶۰ درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)!

۵۰- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

sms

4 اس ام اس واقعی از بنده خدایی به بنده خدای دیگر و جواب آن:(برای نزدیک تر شدن به واقعیت فینگلیش مینویسم)


sms 1 :salam khobi?omidvaram dar morede hesset eshtebah nakarde basham,ke albate baide chon khodam tajrobash kardam.albate bemanad ke taraf che tohini be man kard , ke ta akhare omramam yadam nemire.vase hamin tasmim gereftam be kasaie ke nesbat be man lotf daran,bi mehri nakonam!




sms2:injoor hessa faghat baraye delaye pake ,mese male to.amma ino bedon ke khoda mikhad injoori maro gosh mali bede ta befahmim khodesho bayad chejoori dos dashte bashim.natijash inke mani ke namaze yomie ham nemikhondam ,alan namaze shabam tark nemishe,chon yad gereftam chejoori bayad khodesho dos dashte basham


sms3:alanam age mayel be in rabete nistam be hich onvan be zaher ya batene shoma bar nemigarde.balke mikham rahe dorosto beri.nemikham dari roke be rout baz shode  bebandam.yad begir ke hishki messe khoda arzeshe mashoogh bodan ro nadare.eshghe zamini pooche,belakhare yadet mire,amma mitooni chizaye ziadi azash yad begiri


sms4:az in be baad ham ehteram va alaghe man be shoma 1000 barabar mishe!mese  abjie khodam!har vaght ke khasti be in shomare zing ya sms bedi,hatman javab midam.akhe ye abji ke bishtar nadarim


replay sms:ok


واقعا عشق زندس؟

راستی پست قبلی رفت سلمونی یه خورده اصلاح شد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

ژست سیاسی...

سلام


اول از همه این عکس تقدیم به خانم هایی که تا یه پسر میره طرفشون واسه جزوه گرفتن شروع می کنن ژست سیاسی گرفتن انگار خبریه!بدونین فقط شما بلد نیستین ژست بگیرین!رقیب زیاد دارین!امروز یکیشون اعصابمو ریخ بهم.کاش آدرس وبمو بدم بیاد ببینه عکساشو.....








راستی امروز محسن رضایی اومده بود دانشگاه ما.همین طور که داشت با محافظاش میرفت یکی از بچه ها گفت :برادر محسن لطفا یه چند تا شاخص فلاکت دیگه رو کن.ما که خندیدیم.محافظا هم خندیدن.فقط خودش نخندیدو رئیس دانشگاه...

یاد انتخابات بخیر چه حالی داد.تو عمرم با اینهمه آدم مهم حرف نزده بودم.کرباسچی،قالیباف،کروبی،رهنورد ،همین برادر محسن ...شانس اوردم اخراج نشدم.به هر حال اینم از مزیت های دانشگاه آزاده دیگه.هیچ وقت دادی رو که کرباسچی تو گوشم زد یادم نمیره...حالا چی گفت بماند....


خب بکشیم از سیاست بیرونو بریم سر مطلب طنز این هفته....به قول سوپر استار سینمای ایران،احمد پور مخبر،برین حالشو ببرین...


خوب اول از همه این عکس هارو ببینید.این عکسو نشون میدن که همیشه واسه مهم بودن نباید بزرگ باشین.نباید تو کانون توجه باشین.فقط باید کاری کنین که مهم بشین.از نقطه نظر سیاسی یعنی دقیقا همون کاری که احمدی نژاد کرد....!















نه خوب نگاه نکردی.تو همه ی عکسا سوژه احمدی نژاده.حالا یه بار دیگه برو بالا از اول نگاه کن!



خوب حالا که فهمیدین احمدی نژاد چه جوری رئیس جمهور شد بریم سر یه مطلب طنز! دیگه.


                                          *      *         *

آقا! یعنی خانم از شما راننده در نمیاد!فقطم تو ایران نیس!همه جا هویجووریه!حالا ببین عکسارو:








منظورش اینه یه مرد پیدا شه مارو تا یه جایی برسونه.فقط یه مرد.....



البته جای خواهری بعضی خانم ها هم راننده های خوبین.مثل این ...





بلله.

تا وبلاگم از این سکسی تر نشده برم!


نظر نداده می ری؟




+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

طنز دانشگاه از نگاه یک عاشق!



طنز: دانشگاه از نگاه یک عاشق


شنبه:
همون لحظه که وارد دانشگاه شدم منوجه نگاه سنگینش شدم.
هر جا که می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد و گفت:‍« ببخشید» من که می دونستم
منظورش چی بود. تازه ساعت ?:?? هم که داشتم برد را می خوندم آمد و پشت سرم شروع به خوندن بُرد کرد.
آره دقیقآ می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه. بچه ها می گفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم
یکشنبه:
امروز ساعت ? به دانشگاه رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود
و با رفیقش می گفتن و می خندیدن. تازه به من گفت:« ببخشید آفا می شه شیشه ی پنجرتونو ببندین.
من که می دونستم منظورش چی بود. اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه.» مثه روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش.
راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم با نرگسم ازدواج کنم
دوشنبه:
امروز به محض اینکه وارد دانشگاه شدم سر کلاس رفتم.
بعد از کلاس، مینا یکی از هم کلاسیهام جزوه ی منو ازم خواست. من که می دونم منظورش چی بود.
حتمآ مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه.
راستیتش منم از مینا بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم
سه شنبه:
امروز روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا.
فقط یکی از من پرسید:« آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟.» من که می دونم منظورش چیه. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود احتمالا استقلالیه وقتی جریانو به دوستم گفتم به من گفت:« ای بابا بدبخت منظوری نداشته. »
ولی من می دونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش می شه. حالا به کوری چشم دوستم
هم هر جور که شده با این یکی هم ازدواج می کنم.
چهارشنبه:
امروز وقتب که داشتم وارد سلف می شدم یه مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه
ما اردو اومدن. یکی از دخترای اردو از من پرسید:« ببخشید آفا! دانشگاه پرستاری کجاست؟»
من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستیه خودم موندم که چه طور دختر ساوجی هم منو شناخته
و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون.
تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره که از عشق من پیر بشه
پنج شنبه:
یکی از دوستای هم دانشگاهیم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد.
من که می دونستم از این نوشابه گرفتن منظورش چیه! می خواد که من بی خیال مینا بشم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرآ قبول کنم.
جمعه:
امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسیه بزرگ خودمو می دیدم.
عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتمو تو کاسه ی عسل فرو می بردم که ... مادرم یهو از خواب بیدارم
کرد و بهم گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نونوایی بودم دخترخانمی ازم پرسید:
«ببخشید آقا صف ? تایی ها کدومه؟» من که می دونم منظورش چی بود اما عمرآ باهاش ازدواج کنم.
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نونوایی بیاد خیلی خوشم نمی آد.
شنبه:
امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیافتم که مادرم گفت:
« نمیخواد دانشگاهبری. امروز جواب نوار مغزت آمادست. برو از بیمارستان بگیر.»... وقتی به آزمایشگاه رسیدم
از خانم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت: «آقا لطفآ چند دقیقه صبر کنید.»
من که می دونستم منظورش چیه .... حتما میذونه میرم دانشگاه واز من خوشش اومده...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  |